تبليغاتX
مکانیک ـ مذهب ـ سیاست
 

شخصي كه « امر خود » را « امر خدا » بپندارد دچار توهم شده

محمد سروش محلاتی

اصول و مباني

1 ـ همه خردمندان درك مي كنند كه براي سامان يافتن امور اجتماعي « نياز به حكومت » است و در جامعه اي كه حكومت وجود نداشته باشد هرج ومرج گسترش يافته و بيدادگري فراگير مي شود. در اين صورت هيچ انساني ـ مومن يا كافر ـ زندگي راحت نخواهد داشت . اميرالمومنين در احتجاج با خوارج به همين ضرورت عقلاني استناد كرده و فرموده است : لابدللناس من امير بر اوفاجر يعمل في امرته المومن ويسمتع فيها الكافر ... وتامن به السيل ويوخذ به للضعيف من القوي . (نهج البلاغه خطبه 40 )

2 ـ ضرورت حكومت به معني ضرورت سازماني فاقد اقتدار و نهادي صوري و تشريفاتي نيست . حكومت براي تامين اهداف خود از قبيل امنيت بايد از « قدرت الزام » برخوردار بوده تا بتواند همزيستي انسانها با يكديگر را امكان پذير كرده و از آشفتگي در نظام اجتماعي جلوگيري كند. براين اساس « لزوم اطاعت » از دولت برخاسته از همان « ضرورت حكومت » است و نيازي به استدلال جداگانه ندارد.

3 ـ در متون اسلامي دستوراتي مبني بر لزوم اطاعت از حكم وجود دارد . از قبيل كلام اميرالمومنين (ع ) كه يكي از حقوق دولتمردان را اطاعت مردم دانسته اند : و اما حقي عليكم الاجابه حين ادعوكم والطاعه حين آمركم (نهج البلاغه خطبه 34 ) . اين گونه بيانات پيشوايان ديني مي تواند به عنوان « امرمولوي » تلقي شود و مي تواند به « امر ارشادي » تفسير شود. در صورت اول اطاعت و معصيت جنبه شرعي پيدا كرده و مخالف با دستور حاكم « گناه و معصيت » به حساب مي آيد. و آثار خاص دنيوي از قبيل « فسق » و آثار اخروي از قبيل « عذاب » به دنبال دارد. ولي اگر اينگونه « اوامر ارشادي » باشد در صورت تخلف و تمرد از آنها صرفا همان آثار اجتماعي سرپيچي اتفاق مي افتد و پيامد شرعي و اخروي ندارد.

برخي شواهد در كلام ائمه (ع ) تفسير دوم از اين اوامر را تاييد مي كند. مثل اينكه حضرت علي (ع ) فرمود : حاكميت اسلامي حافظ امور شما بوده و از فروپاشي نظام جلوگيري مي كند ولي اگر به دستورات دولت تن ندهيد حكومت از دست شما خارج خواهد شد و ديگران جاي شما را خواهند گرفت : ان في سلطان الله عصمه لامركم ماعطوه طاعتكم ... والله لتفعلن او لينقلن الله عنكم سلطان الاسلام . (نهج البلاغه خطبه 169 ) . در اينجا براي اثبات لزوم همكاري با دولت به يك « واقعيت اجتماعي » استناد شده است : « دولت بدون مساعدت شما تضعيف مي شود و در نهايت سقوط خواهد كرد. » حضرت در كلام ديگري نيز از همين شيوه استدلال استفاده كرده و فرموده است با رعايت حقوق ملت و دولت اين نتايج تحقق مي يابد : دولت پايدار مي گردد دشمنان از طمع ورزي مايوس مي شوند و... فصلح بذلك الزمان وطمع في بقاالدوله ويئست مطامع الاعدا. ولي اگر همكاري نكنيد ظلم و جور فراگير شده و دين لطمه مي بيند و ... (نهج البلاغه خطبه 216 ) اين تعليل ها متناسب با ارشادي بودن لزوم اطاعت از فرمانروايان است .

4 ـ پيامبر اسلام و ائمه معصومين از امتيازات و ويژگيهائي برخوردارند كه ولايت و اطاعت از آنها مستقيما از سوي خداوند جعل شده است . و درباره آنان شواهدي وجود دارد كه « امر مولوي » بر لزوم اطاعت از ايشان وجود دارد. مثلا كسي كه از فرمان ايشان تمرد كند گمراه است : و من يعص الله ورسوله فقد ضل ضلالا بعيدا (سوره احزاب آيه 36 ) قل اطيعوا الله والرسول فان تولوا فان الله لايحب الكافرين (سوره آل عمران آيه 32 )

5 ـ اطاعت از حاكم اسلامي حتي اگر رسول خدا حاكم باشد كه « امر مولوي » بر لزوم اطاعت از او وجود دارد باز هم به معني « اطاعت از خدا » نيست . توضيح آنكه وقتي پيامبر به ما مي گويد كه نماز بخوانيم كسي كه نماز مي خواند « اطاعت از خدا » كرده است چون او در حقيقت به « اقيمواالصلاه » كه امر الهي است ترتيب اثر داده است ولي وقتي امري از طرف شخص پيامبر صادر مي شود مثل اينكه « در فلان روز در فلان نقطه براي اعزام به جنگ حضور يابيد » در اينجا چون امر از سوي پيامبر است اطاعت نيز از آن حضرت مي شود. علماي قرن اخير تلاش كرده اند تا روشن كنند كه « اطيعوا الله » و « اطيعوا الرسول » با يكديگر فرق دارند و اطيعوالرسول به بمعني اطيعوا الله نيست .

حضرت امام خميني كه در تحقيق مباحث حكومت اسلامي گوي سبقت را از پيشينيان ربوده است اين تفكيك را تبيين مي كند و مي گويد : اوامر پيامبر به عنوان « رهبري » اطاعتش واجب و مخالفتش حرام است ولي مخالفت مخالفت با امر شخص پيامبر است هرچند ولايت از جانب خداوند است لكن امر و نهي به شخص وي سبقت دار . (تهذيب الاصول 113 2 ) . ايشان در كتاب ولايت فقيه به صراحت آورده است كه وقتي پيامبر امر مي كند كه مسلمانان با سپاه اسامه در جنگ شركت كنند « امر خدا نيست » بلكه امر پيامبر است . (ولايت فقيه ص 71 ) . پيش از ايشان هم استادشان آيه الله حائري به اين موضوع تصريح كرده است كه « اطاعت ائمه » عنواني مستقل و جداگانه از عنوان اطاعت خداست . (كتاب البيع اراكي ج 2 ص 15 ) . علامه طباطبائي هم در تفسير الميزان بر اين تفكيك اصرار مي ورزد « ان لاطاعه الرسول معني ولاطاعه الله سبحانه معني آخر » (الميزان ج 4 ص 388 ) .

اينك مي توان پرسيد كه چرا متفكران اسلامي كه « لزوم اطاعت » از پيامبر را امري مسلم و قطعي مي دانند و آن را « مستند به فرمان الهي » نيز مي دانند بر اين تفكيك و جدائي تاكيد دارند مگر اطاعت از حاكم مشروع را اطاعت از خدا دانستن چه محذوري به دنبال دارد و چرا نبايد امر دولتمردان را امر خدا بدانيم

خطرات و مفاسد

تفكيك امر خدا از امر حاكم و اطاعت از خدا از اطاعت حاكم آثار و پيامدهايي به دنبال دارد كه در اينجا به اهم آنها اشاره مي شود :

1 ـ قلمرو دين

در مواردي كه « امر » به « شخص » انتساب پيدا مي كند نه به خدا قهرا نمي توان آن را جز دين به حساب آورد زيرا دين مجموعه « احكام الهي » است احكام ديگر هرچند لازم الاتباع باشد ولي « حكم خداوند » نيست . حكمي كه از سوي رئيس دولت اسلامي بر طبق مصالح جامعه صادر مي شود و محدود به همان مصالح و شرايط است « حكمي متغير » است كه به گفته علامه طباطبائي بر طبق اصطلاح دين از احكام و شرايع آسماني به حساب نمي آيد و دين ناميده نمي شود . (فرازهايي از اسلام ص 71 و80 ) . اين نكته زيربناي استنتاجات بعدي است .

2 ـ ميزان اعتبار

حكمي كه از « خداوند » صادر مي شود عين حق و صدق است در حالي كه حكم « شخص » حتي اگر قطعا بر طبق موازين باشد اينطور نيست كه الزاما مطابق با واقع باشد و در نتيجه كسي كه مي داند حكم شخص مطابق با واقع نيست نمي تواند به آن ترتيب اثر بدهد. همه فقها اين روايت معتبر را پذيرفته اند كه پيامبر فرمود من بر طبق يمين وبينه قضاوت مي كنم و چه بسا برخي از شما در اثبات ادعاي خود قوي تر باشيد ولي كسي كه با اين حكم به مال ديگران دست يابد در حقيقت قطعه اي از آتش جهنم را اخذ كرده است (وسائل 232 27 ) معني اين كلام اين است كه چون پيامبر در رسيدگي به شكايات براساس موازين ظاهري مثل شهادت شهود حكم مي كند ممكن است حكم برخلاف واقع بوده و به تضييع حقوق افراد بيانجامد. در اين صورت هيچ كس حق ندارد آن حكم را وسيله اي براي دست درازي به اموال و حقوق مردم قرار دهد. اين حكم حقيقت را تغيير نمي دهد. حكم شخص ـ هركه باشد ـ چنين است و حكم خدا هرگز چنين نيست .

در مسائل اجتماعي و سياسي مانند نصب و عزل دولتمردان نيز ممكن است همين اتفاق تكرار شود چه اينكه اميرالمومنين به يكي از كارگزاران خود كه دست به خيانت زد نوشت : « به دليل خوبي پدرت فريب تو را خوردم » (نهج البلاغه نامه 71 ) : فان صلاح ابيك غرني منك . تا آنجا كه نويسنده مراجعه كرده است هيچ يك از شارحان نهج البلاغه از قدما مانند قطب الدين كيدري و ابن ميثم بحراني تا متاخران مانند شيخ محمدتقي شوشتري و محمدجواد مغنيه در شرح اين نامه در صدد « توجيه » اين كلام برنيامده اند و « فريب » امام براساس اعتماد به سوابق پدر را امري غريب و مستنكر تلقي ننموده اند و در قبول اين موضوع نسبت به امام دغدغه اي اظهار نكرده اند.

3 ـ فرايند اعتبار

در امر الهي فرايندي كه از سوي اشخاص انجام مي گيرد « فرايند كشف » است . چه كشف قطعي مثل آنچه براي پيامبر اتفاق مي افتد و چه كشف اجتهادي و ظني مثل آنچه براي فقها رخ مي دهد. و بهرحال همه در برابر حكم خداوند بايد « تسليم » باشند. ولي در دستورات اشخاص كه جنبه حكومتي پيدا مي كند « فرايند جعل » اتفاق مي افتد. يعني مقام يا نهادي كه داراي شان حكومتي است حق دارد به « صدور فرمان » پرداخته و قانون « وضع » كند. در اين فرايند شرايط خاص بايد رعايت شود كه از جمله الزامات آن « مشورت و نظر خواص » است . به تعبير علامه طباطبائي قلمرو نخست بر « محور وحي » است در حالي كه قلمرو دوم بر « محور راي » است . او تصريح مي كند كه اولوا الامر ـ هركه باشد ـ بهره اي از دريافت وحي ندارد و صرفا از « نظر خويش » كه صائب مي پندارد بهره دارد. اما اولوالامر فهم ـ كائنيين من كانوا ـ « نصيب لهم من الوحي وانما شانهم الراي الذي يستصوبونه . (الميزان ج 4 ص 398 )

4 ـ طرف انتساب

حكم الهي كه در كتاب و سنت آمده است به خداوند « نسبت » داده مي شود چون وضع و اعتبار آن توسط او انجام شده است . مثلا حج را خداوند برعهده ما قرار داده است : ولله علي الناس حج البيت ولي آنچه را كه حاكم اعتبار مي كند فقط به خود او انتساب پيدا مي كند و اگر آن حكم خاص به خداوند نسبت داده شود « افترا » ست . قل الله اذن لكم ام علي الله تفترون . (سوره يونس آيه 10 ) يعني در هرچه كه اذن خداوند نباشد نسبت دادن به خدا افتراست . مثلا اگر خداوند ما را موظف به اطاعت از والدين كند لزوم اطاعت از والدين به خدا نسبت داده مي شود ولي وقتي والدين دستور مي دهند كه نان بخريم نبايد اين دستور آنها را به خداوند نسبت دهيم و بگوئيم : خداوند دستور خريد نان داد! اين گونه نسبت ها افترا به خداوند متعال است .

5 ـ مسئوليت و پاسخگويي

امر و نهي وقتي از سوي شخص صادر مي شود مسئوليت آن نيز با همان شخص است ولي شخص درقبال اوامري كه از سوي خداوند « ابلاغ » مي كند و صرفا پيام رسان است مسئوليتي ندارد. به تعبير علماي اصول اوامر پيامبر ائمه و فقها « ارشادي » بوده و راهنمائي به « امر خداوند » است . در اين باره حتي مسئوليتي متوجه شخص پيامبر نيست : وما علي الرسول الا البلاغ المبين ليس لك من الامر شئي . (نور 54 آل عمران 128 ) پس در قلمرو دستورات دولتمردان بايد مسئوليت را متوجه خود آنها دانست . آنها هرگز نمي توانند از عواقب امر و نهي خود فرار كنند و حق ندارند به مردم بگويند : « اين دستور خداست » بلكه بايد در برابر « امر خود » پاسخ دهند كه چرا فرمان داده اند و با چه كسي مشورت كردند و چه ادله اي داشته اند و چه بسا مسئوليت كيفري « آمر » در مواردي بيش از « مباشر » باشد.

6 ـ منزلت اجتماعي

كسي كه در جايگاه اداره كشور و تدبير جامعه قرار مي گيرد هرگز از موقعيت بشري خود فراتر نمي رود وحتي اين « مقام ظاهري » ذره اي « قرب معنوي » براي او به دنبال ندارد (نفي لازمه ) مشروعيت حكومت شخص و ماذون بودن وي براي تصدي حكومت و يا بخشي از آن موجب نمي شود كه شخص « رابطه ويژه اي » با خداوند پيدا كند و امر و نهي او فراتر از تحليل هاي ذهني اش ريشه در « آسمانها » داشته باشد! او باز هم بشر است به فرموده « حضرت علي (ع ) « فقط » بشر است : انما الوالي بشر (عهدنامه مالك اشتر). اين كلام امام (ع ) به خصوص با توجه به كلمه « انما » كه دلالت بر حصر مي كند نشان مي دهد كه والي حتي اگر « منصب مستقيم » اميرالمومنين باشد و اگر در عظمت روحي كمالات معنوي در رتبه « مالك اشتر » باشد باز هم همان محدوديت هاي انسانهاي معمولي را دارد مثلا اگر كانالهاي دريافت خبر و كسب اطلاعات براي او محدود باشد از « واقعيت ها » بي خبر مي ماند : « وانما الوالي بشر لايعرف ما تواري عنه الناس من الامور. و چون جمله « انما الوالي بشر » به عنوان « علت حكم » بيان شده از آن استفاده مي شود كه والي نه تنها در كسب اطلاعات بلكه در همه تمايلات و انديشه ها همان محدوديت هاي ديگران را دارد و نبايد استعدادها و توانائيهايش را فراتر ارزيابي كرد.

7 ـ تشبه به جبار!

چون امر حكم امر شخص اوست نه امر خدا لذا حاكم نبايد خود را در معرض خدائي كردن ببيند آيا مي دانيد وقتي شخص « امر خود » را « امر خدا » و اطاعت خود را مساوي با اطاعت از خدا مي پيندارد در درون شخصيت او چه اتفاقي مي افتد بزرگترين خطر نظريه خدامقامي در همين پندار نهفته است . اين تلقي فرمان روا كه آيينه دار صفات الوهيت شد را چنان دچار كيش شخصيت و تكبر مي كند كه همه مردم را پست و حقير مي انگارد و از آنها انتظاري جز واضع و كرنش ندارد. در برابر عظمت او كه مي تواند مانند خداوند فرمان دهد هيچ كس ارزشي ندارد و احدي نبايد عرض اندام كند! آنها كه از رعيت اند بايد طوق رقيت به گردن افكنده چاكرانه دست بر سينه نهاده وذليلانه در برابر او تعظيم كنند. روح اين نظريه به « تشبه به جباريت خداوند » برمي گردد كه حضرت امير(ع ) مالك را به شدت از اين خطر برحذر مي دارد : « اياك ومساماه الله في عظمته والتشبه به في جبروته » .

به راستي شخصي كه امرش چون امر خداست چرا رداي عظمت و جبروت خداوند را به تن نكند و چرا مردم را بدان فرانخواند !

شگفت آور است شخصيتي كه امارت و حكومت با نام زيباي او زيبا مي شود به فرمان رواي عزيز خود بگويد كه : مبادا دم از فرمان دادن بزني و خود را « آمر » و فرمان روا بداني و سلطه خويش را به رخ مردم بكشي كه اين كار دل و دين را تباه مي كند : ولاتقولن اني مومر آمر » ولي فرودستان به فرادستانمان مي گوئيم : مالكا! بگو كه : پرتو ولايت خداوند ـ و نه ولايت علي بن ابيطالب ـ بر من تابيده و ديگر امرمن امر خدا و اطاعت از من چون اطاعت از خداست !!

متفكران اسلامي با آنكه « لزوم اطاعت » از پيامبر را امري قطعي مي دانند و آن را به فرمان الهي مستند مي كنند بر تفكيك « اطاعت از پيامبر » و « اطاعت از خدا » تاكيد دارند

امام خميني : وقتي پيامبر امر مي كند كه مسلمانان با سپاه اسامه در جنگ شركت كنند « امر خدا » نيست بلكه امر پيامبر است

تفكيك نكردن « امر خدا » از « امر حاكم » و اطاعت از خدا از « اطاعت از حاكم » پيامدهاي خطرناكي دارد

حكمي كه حاكم صادر مي كند براساس مصالح متغير است و از احكام و شرايع آسماني به حساب نمي آيد

شخصي كه « امر خود » را « امر خدا » بپندارد دچار توهم شده و رداي عظمت و جبروت خداوند برتن مي كند!

 

محمد سروش محلاتی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 16:33  توسط   | 

 

اطلاعت معلق

بيانات اخير يكي از اساتيد فلسفه حوزه قم در باره ولايت شرعي رئيس قوه مجريه كه آثاري مانند « وجوب اطاعت » و « حرمت مخالفت » در پي دارد اين روزها سئوالات متعددي را پديد آورده است . با صرف نظر از اينكه اين سخنان در موقعيت كنوني و شرايط سياسي حاضر چه پيامي دارد مي توان از جنبه هاي مختلفي به بررسي اصل موضوع و مباني نظري آن پرداخت . يكي از جنبه هاي بحث اين است كه در حكومت هاي مشروع همكاري با دولت و اطاعت از حاكم « مطلق » است يا معلق » در صورتي كه رابطه ملت و دولت « يك سويه » تعريف شود قهرا چه دولت به تعهدات خود پاي بند باشد و چه پاي بند نباشد مردم بايد وظيفه خود را در قبال حكومت انجام داده و از حمايت و اطاعت دريغ نورزند. و در صورتي كه اين رابطه « دو سويه » باشد اگر دولت در انجام وظايف خود كوتاهي كند مردم هم وظيفه حمايت و اطاعت ندارند. زيرا اطاعت مردم « معلق » بر شيوه صحيحي كشورداري از سوي دولتمردان است . چه اينكه در حقوق خانواده نيز اين فتوي وجود دارد كه اگر زن حقوق شوهر خود را رعايت نكند « ناشزه » مي شود و در اين صورت شوهر هم نسبت به او وظيفه نفقه ندارد.

در نصوص ديني نه تنها حقوق ملت و دولت « متقابل » دانسته شده بلكه رعايت حق دولت از سوي مردم « مشروط » به رعايت حقوق مردم از سوي دولت گرديده است . براساس اين تلقي هر دولت مشروعي كه نسبت به انجام وظايف خود در تعهد به احكام اسلامي و رعايت حقوق مردم اهمال و كوتاهي داشته باشد نمي تواند و نبايد توقع حمايت و اطاعت از مردم بنمايد. در حقيقت دولتي كه تعهدات خود را ناديده مي گيرد و در برابر ظلم و تعدي كارگزاران خود با مسامحه برخورد مي كند به مردم اجازه مي دهد كه به مخالفت برخيزند و حقوق او را ناديده گيرند.

امام اميرالمومنين (ع ) كه به « دليل عصمت » از كوچك ترين « لغزش » منزه بود باز هم توقع « اطاعت مطلق » از مردم نداشت و ملت را براساس همين قاعده آموزش و رشد مي داد. وي در نامه اي ابتدا وظايف والي را تبيين مي كند كه حاكم نبايد با رسيدن به قدرت اخلاق و رفتارش تغيير كرده و از مردم فاصله بگيرد و سپس اضافه مي نمايد : « آگاه باشيد! حق شما بر من اين است كه جز اسرار جنگي هيچ سري را از شما پنهان نكنم و در هيچ رخدادي ـ مگر حكم الهي ـ بدون مشورت اقدام نكنم و هيچ حقي از شما را به تاخير نياندازم و شما در نزد من مساوي باشيد. » آنگاه امام به سراغ وظايف مردم مي رود و از آنان تقاضاي كمك و همراهي و اطاعت دارد ولي اين وظايف را « مترتب » بر انجام وظايف دولتمردان قرار مي دهد : « فاذا فعلت ذلك وجبت لله عليكم النعمه ولي عليكم الطاعه » يعني آنگاه كه من وظايفم را انجام دادم حق دارم كه از شما توقع اطاعت داشته باشم ! (نهج البلاغه نامه 50 )

البته امام (ع ) براي اثبات لزوم اطاعت خود مي توانست به « مقام امامت » خويش و به « منصب الهي » خود استناد كند و بگويد : چون از طرف خداوند براي امامت نصب شده ام شما بايد از من تبعيت كنيد. ولي حضرت به گونه ديگري با مردم سخن مي گويد حضرت براي آنكه چشم مردم را نسبت به رفتارهاي حاكم باز كند و آنها را به صحنه نظارت و مراقبت وارد نمايد و فرهنگ تملق و چاپلوسي از دولتمردان را درهم بشكند به جاي استناد به « مبدا مشروعيت » و به جاي استناد به « صفات بي نظيرش » مانند علم و عصمت مردم را به « مطالعه رفتار حاكم » . و شيوه سلوكش فرا مي خواند. استناد به « نصب » يا « عصمت » مي توانست براي حضرت فائده « اطاعت مطلق » را دربرداشته باشد و راه چون و چرا را به روي مردم ببندد ولي امام اطاعت از خويش را به معيارهايي كه براي مردم قابل تشخيص باشد از قبيل « اطلاع رساني شفاف در امور » و « اعتنا به راي مردم » موكول مي كند و سپس تصريح مي كند كه اگر به اين مطالبات بر حق شما پاسخ مثبت دادم از من حرف شنوي داشته باشيد! مفهوم مخالف اين جمله شرطيه اين است كه اگر چنين نكردم براي سرپيچي از دستورات من و مخالفت با من مجازيد!

از امام (ع ) سخن ديگري نيز نقل شده كه در منابع اهل سنت فراوان مورد استناد است . در اين سخن نيز حضرت اطاعت مردم را موكول به رفتار حكام براساس حق و تقيدشان به شرع دانسته اند :

حق علي الامام ان يحكم بما انزل الله و ان يودي الامانه فاذافعل ذلك فحق علي الناس ان يسمعواله و يطيعيوا و ان يجيبوا اذا دعوا.

در اين روايت هم ابتدا وظيفه حاكمان بيان شده و سپس وظيفه مردم ولي اين دو وظيفه در يك رتبه و رديف قرار نگرفته بلكه وظيفه مردم در اطاعت و حمايت در « رتبه متاخر » قرار دارد و موكول به رفتار قانونمند شخص حاكم شده است : « فاذا فعل ذلك » .

بزرگترين مفسران قرآن از امام فخر رازي گرفته تا علامه طباطبائي اين روايت را در ذيل آيه 58 و 59 سوره نسا آورده اند (غرائب القرآن الدر المنثور فتح القدير الكشف والبيان لباب التاويل محاسن التاويل معالم التنزيل التحرير و التنوير مفاتيح الغيب الميزان ). ظاهرا اين روايت برداشت لطيفي از همان آيات است كه ابتدا حكام به رعايت عدل موظف شده اند : « و اذاحكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل » و سپس از مردم خواسته شده كه از اولوالامر اطاعت كنند.

بسيار غيرمنطقي است كه با قراردادن فردي غيرمعصوم در جايگاه مسئوليت اداره كشور اطاعت از او را به مثابه اطاعت از خداوند قرار دهيم آري تنها در صورتي كه او براساس موازين اسلامي دستور دهد به مخالفت با او نبايد پرداخت .

علماي شيعه در يك احتجاج هزار ساله پيوسته اين استدلال را تاكنون تكرار كرده اند كه چون در آيه « اولوا الامر » امر به « اطاعت مطلق » شده است لذا لازمه آن « عصمت اولوا الامر » است آيا اين گونه مباني دستخوش تغيير شده است آيا زيد و عمرو چنان اهميتي دارند كه با بكارگيري الفاظ مبهم شان آنان را در نزد عوام تا بالاترين مرتبه اولياي معصوم بالا ببريم ! مگر « شخص ماذون » از سوي « نائب عام » از « نائب خاص » و از « رسول خدا » بالاتر از « شخص منصوب » از « رسول اكرم » است ! كه پيامبر با اعزام علا بن حضرمي به بحرين مردم را به مراقبت از او فراخواند و بجاي اينكه يك جمله بگويد : حرف اول و آخر را او مي زند فرمود : دستور داده ام كه از خداوند پروا داشته باشد و با شما مدارا و خوش رفتاري داشته و به عدالت رفتار كند : « و اگر چنين كرد » شما از او اطاعت كنيد و با وي همكاري داشته باشيد :

امرته ان يتقي الله وحده لا شريك له و ان يلين فيكم الجناح و يحسن فيكم السيره و يحكم بينكم بالعدل و امرتكم بطاعته اذا فعل ذلك فان حكم فعدل و استرحم فرحم فاسمعواله و اطيعوا.

در پايان اين نامه تصريح شده است كه ولايت حاكمان و منصوبان من به رعايت اين شرايط است در غير اين صورت آنها معزولند و شما با خلع آنها فرد شايسته اي را جايگزين كنيد تا من تصميم بگيرم (مكاتيب الرسول ج 2 ص 619 )

اي كاش امروز علامه طباطبائي در ميان ما بود و آنچه كه در تفسير الميزان به اشاره و اجمال نوشته است شرح مي كرد. او مي گفت كساني كه به نام مصلحت وحدت برخي از احكام اسلامي را ناديده مي گيرند با نام دين حقيقت دين را نابود مي كنند و ساحت اسلام از تاييد حكومت هايي كه قوانين را محترم نمي شناسند منزه است :

« و قداتضح اليوم بالابحاث الاجتماعيه ان امضا حكومه من لايحترم القوانين المقدسه الجاريه لايرضي به مجتمع عاقل رشيد فمن الواجب تنزيه ساحه مشرع الدين عن ذلك والقول بان مصلحه حفظ وحده الكلمه و اتفاق الامه اهم من حفظ بعض الاحكام بالمفارقه معناه جواز هدم حقيقه الدين لحفظ اسمه » (الميزان ج 15 ص 392 )

شاگردان راستين علامه كساني اند كه مانند علامه فكر مي كنند و مانند علامه سخن مي گويند. و چقدر جامعه اسلامي و حوزه هاي علميه به آنان نيازمند است .

حجت الاسلام محمد سروش محلاتی ـ حوزه علميه قم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 16:29  توسط   | 

 

عشق و دیوانگی

 

در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بی كاری خسته و كسل شده بودند. ناگهان ذكاوت ایستاد و گفت بیایید یك بازی بكنیم مثل قایم باشك.

همگی از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد، من چشم می گذارم و از آنجایی كه کسی نمی خواست دنبال دیوانگی برود همه قبول كردند او چشم بگذارد

 دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع كرد به شمردن .. یك .. دو .. سه .. همه رفتند تا جایی پنهان شوند.

لطافت خود را به شاخ ماه آویزان كرد، خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد، اصالت در میان ابرها مخفی شد، هوس به مركز زمین رفت، دروغ گفت زیر سنگ پنهان می شوم اما به ته دریا رفت، طمع داخل كیسه ای كه خودش دوخته بود مخفی شد و دیوانگی مشغول شمردن بود

هفتاد و نه ... هشتاد ... و همه پنهان شدند به جز عشق كه همواره مردد بود نمی توانست تصمیم بگیرید و جای تعجب نیست چون همه می دانیم پنهان كردن عشق مشكل است، در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید نود و پنج ... نود و شش. هنگامی كه دیوانگی به صد رسید عشق پرید و بین یك بوته گل رز پنهان شد. دیوانگی فریاد زد دارم میام. و اولین كسی را كه پیدا كرد تنبلی بود زیرا تنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و بعد لطافت را یافت كه به شاخ ماه آویزان بود، دروغ ته دریاچه، هوس در مركز زمین، یكی یكی همه را پیدا كرد به جز عشق و از یافتن عشق نا امید شده بود. حسادت در گوش هایش زمزمه كرد تو فقط باید عشق را پیدا كنی و او در پشت بوته گل رز پنهان شده است.

 دیوانگی شاخه چنگك مانندی از درخت چید و با شدت و هیجان زیاد آن را در بوته گل رز فرو كرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای دست كشید عشق از پشت بوته بیرون آمد درحالی که با دستهایش صورتش را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد شاخه به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند او كور شده بود! دیوانگی گفت

من چه كردم؟ من چه كردم؟ چگونه می توانم تو را درمان كنم؟ عشق پاسخ داد تو نمی توانی مرا درمان كنی اما اگر می خواهی كمكم كنی می توانی راهنمای من شوی.

اینگونه است كه از آنروز به بعد عشق كور است و دیوانگی همواره همراه اوست! و از همان روز تا همیشه عشق و دیوانگی به همراه یکدیگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 9:40  توسط   | 

 

فشار خون بالا، شايع‌ترين علت سكته مغزي در ايران است

 

فشار خون بالا، شايع‌ترين علت سكته مغزي در ايران و سومين عامل مرگ‌و‌مير پس از سرطان و بيماري‌هاي قلبي است كه با افزايش سن از 50سالگي احتمال بروز آن نيز زياد مي‌شود

دكتر ابوالفضل نجاران، متخصص مغز و اعصاب و استاد دانشگاه علوم پزشكي ارتش در اين باره به همشهري گفت: سكته‌هاي مغزي به 2گروه ايسكميك و خونريزي مغزي دسته‌بندي مي‌شوند. عامل سكته‌هاي ايسكميك انسداد عروق خون رسان به نواحي مختلف مغز و عامل خونريزي‌هاي مغزي معمولا پارگي يك رگ كوچك است. سكته‌هاي ايسكميك شيوع بالاتري از خونريزي‌ها دارند.

وي افزود: علاوه بر خطر مرگ به‌علت سكته مغزي، بروز عوارض ناتوان‌كننده از قبيل اختلالات تعادلي، فلج اندام‌ها، اختلالات گفتاري و ذهني به‌دنبال اين بيماري، آن را در رده مهم‌ترين بيماري‌ها قرار مي‌دهد.

در كشورهاي پيشرفته آمار بيماران مبتلا به سكته مغزي و عوارض و مرگ و مير آن، به برنامه‌ريزي صحيح در راستاي مديريت اين بيماري كمك قابل ملاحظه كرده است. در ايران متأسفانه آمار دقيقي از مبتلايان به سكته مغزي و آمار شيوع و بروز آن وجود ندارد ولي براساس مطالعات پراكنده انجام شده در استان‌هاي خراسان، مازندران، آذربايجان و اصفهان بروز سكته مغزي در محدوده 33 تا 43 نفر در هر 100 هزار نفر ارزيابي شده است.

براساس اين گزارش، عوامل متعددي در بروز سكته مغزي مؤثرند كه از مهم‌ترين آنها ديابت، بيماري‌هاي قلبي، فشار خون بالا و سيگار را مي‌توان نام برد. در ايران مطالعات نشان‌دهنده نسبت 2 به 1 در مورد سكته‌هاي ايسكميك نسبت به خونريزي مغزي است كه مشابه ساير نقاط دنياست.

شايع‌ترين عامل مؤثر در بروز خونريزي‌هاي مغزي، فشار خون بالا و كنترل نشده بوده است. براساس يك مطالعه در تهران روي 122 بيمار مبتلا به خونريزي مغزي، 67 درصد بيماران سابقه فشار خون بالا داشته‌اند.

آمار مرگ و مير در ماه اول پس از سكته مغزي در مطالعات ايران حدود 30 درصد است كه قابل ملاحظه است.

در مطالعات ما از ناتواني‌هاي بعد از سكته مغزي آماري ارائه نشده است ولي براساس مطالعات انجام شده در مناطق مختلف دنيا، ناتواني به‌دنبال سكته مغزي آماري بيش از مرگ و مير دارد.

براساس يك بررسي در تهران در 7/46درصد موارد خونريزي مغزي در يك ماه به مرگ منجر شده بود. حدود يك‌سوم مرگ‌ها در 2 روز اول و ساير موارد اغلب در 2 هفته اول بود.

نكته مهم ديگري كه در ارتباط با سكته مغزي بايد در نظر داشته باشيم تكرار سكته است كه متأسفانه مرگ و مير و عوارض بيشتري را نسبت به سكته اول به‌دنبال دارد. سكته مغزي دوم در 95 درصد موارد ايسكميك بود و در 5 درصد موارد خونريزي مغزي بود. فشار خون بالا، بيماري ايسكميك قلبي، كلسترول بالا و سيگار عوامل خطر در سكته اول و دوم مغزي هستند.

به گفته وي، با توجه به اينكه بيشترين عوامل مؤثر در وقوع هر دو نوع سكته مغزي قابليت مداخله درماني دارند، شناساندن اين عوامل با آموزش‌هاي اجتماعي، تشخيص و درمان به موقع عوامل خطر به‌خصوص كنترل فشار خون و پيشگيري از پيدايش بيماري‌هاي روماتيسمي قلبي اقدامات ضروري هستند كه با مديريت صحيح مي‌توان به كاهش موارد سكته‌هاي مغزي و عوارض حاصله شخصي و اجتماعي آن كمك نمود.

افزايش معلوليت ناشي از سكته مغزي در ايران

قيمت آمپولي كه براي سكته مغزي استفاده مي‌شود چيزي حدود يك ميليون تومان است و متأسفانه به‌علت اينكه اين دارو به هيچ وجه تحت پوشش بيمه‌ها نيست، اكثر بيماران و حتي بيمارستان‌ها به‌علت دولتي بودن قادر به خريد آن نيستند و همين امر باعث افزايش معلوليت ناشي از سكته مغزي در ايران شده است.

به عقيده كارشناسان، براي نجات جان اين بيماران هر دقيقه مهم است، چون در غيراين صورت صدمات و پتانسيل ناتواني بيشتر خواهد بود. اهميت اين مسئله تا حدي است كه در همه جاي دنيا براي درمان اين نوع سكته، واحد‌هايي به نام واحدهاي سكته مغزي تشكيل شده است.

به گفته متخصصان مغز و اعصاب، واحدهاي سكته مغزي دقيقاً شبيه CCUهايي هستند كه حدود ۲۰ تا ۳۰ سال پيش در دنيا رايج شد و قرار بود تمام كساني را كه مبتلا به سكته قلبي هستند به آنجا ارجاع دهند.

دكتر نجاران، در اين مورد به همشهري مي‌گويد: در اين سكته‌ها براي رساندن بيمار به بيمارستان 3 الي 6 ساعت، به‌عنوان زمان استاندارد تعريف شده است. البته به عقيده وي در حال حاضر ما براي رساندن اين بيماران به مراكز درماني مشكلي نداريم، بلكه اقدامات ديگري كه بايد بعد از رساندن اين بيماران به بيمارستان‌ها انجام شوند، هنوز در كشور ما به‌صورت فرهنگ در نيامده‌اند.

دكتر نجاران خاطر‌نشان مي‌كند: علاوه بر اينكه آمپول RTPA بايد در دسترس بيمارستان‌ها و بيماران باشد، مهم‌ترين عامل درماني توان‌بخشي اين بيماران است. به عقيده وي ،پزشكان ما بيشتر به درمان دارويي معتقدند و بحث فيزيوتراپي و توانبخشي اين بيماران هنوز جانيفتاده است؛

در حالي‌كه درمان دارويي فقط جلوي سكته‌هاي بعدي اين بيماران را مي‌گيرد و بهبودي كامل فقط از طريق كاردرماني امكان‌پذير است.

سن سكته مغزي در ايران 10سال پايين‌تراز ميانگين جهاني

بعضي متخصصان معتقدند، سن سكته مغزي در ايران ۱۰ سال از ميانگين جهاني پايين‌تر است همچنين بررسي‌هاي سازمان بهداشت جهاني نشان داده است كه ميزان مرگ‌و‌مير و ناتواني ناشي از سكته‌هاي مغزي در دنيا از سال ۱۹۹۰ تاكنون- يعني طي ۱9سال گذشته- حدود ۵۰درصد كاهش يافته كه البته سهم مهم اين كاهش مربوط به كشورهاي پيشرفته اروپايي و آمريكاي‌شمالي است.

اين در حالي است كه دكتر نجاران هم با تاييد اين نكته ادامه مي‌دهد: سن بروز سكته مغزي در ايران از يك طرف به‌علت افزايش بيماري‌هاي قلبي و از طرف ديگر به‌دليل افزايش استرس‌هاي روحي كاهش يافته است كه البته نقش وضعيت نامطلوب تغذيه، كمبود تحرك، وضعيت آب و هوا و مصرف دخانيات را در اين امر نمي‌توان ناديده گرفت.

وي خاطر‌نشان مي‌كند: با اين حال اصل فراموش شده در مورد اين بيماري اين است كه متأسفانه هنوز سكته مغزي در بين مردم شناخته شده نيست و تصورات غلط در مورد آن خيلي زياد است؛ به‌طوري كه اين اعتقادات غلط حتي در ميان نورولوژيست‌ها هم ديده مي‌شود.

سكته مغزي در 3 دقيقه به مغز صدمه مي‌زند

يك تحقيق جديد نشان مي‌دهد بر خلاف اين عقيده رايج كه سكته‌هاي مغزي در فاصله 3 ساعت از وقوع آنها قابل درمان طبي هستند، آسيب مغز در عرض 3دقيقه پس از سكته مغزي آغاز مي‌شود.

تحقيقات نشان مي‌دهد، تغييرات ساختاري مغز در جريان سكته مغزي خيلي زود رخ مي‌دهد، بنابراين بهترين كار اين است كه عوامل خطرساز براي بروز اين بيماري را از بين ببريم و شيوه زندگي را تغيير دهيم. عوامل خطرساز براي سكته مغزي شامل سيگاركشيدن، داشتن اضافه‌وزن، بي‌حركتي جسمي، اعتياد به الكل، ديابت، استرس و كلسترول بالاست.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 14:3  توسط   | 

 

 زندگی دینی

هر شب ساعت ۹:۳۰ تا ۱۰:۱۵

مسجد خرقانی خیابان بهار بالاتر از بیمارستان امام سجاد علیه السلام

استاد رضا الهی

استاد رضا الهی

جلسه دهم ۰۹/۰۶/۱۳۸۸ مصادف با شب یازدهم ماه مبارک رمضان سال ۱۴۳۰

دریافت فایل صوتی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 8:30  توسط   | 

 

 زندگی دینی

هر شب ساعت ۹:۳۰ تا ۱۰:۱۵

مسجد خرقانی خیابان بهار بالاتر از بیمارستان امام سجاد علیه السلام

استاد رضا الهی

استاد رضا الهی

جلسه نهم ۰۸/۰۶/۱۳۸۸ مصادف با شب دهم ماه مبارک رمضان سال ۱۴۳۰

دریافت فایل صوتی

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 8:22  توسط   | 

 

 زندگی دینی

هر شب ساعت ۹:۳۰ تا ۱۰:۱۵

مسجد خرقانی خیابان بهار بالاتر از بیمارستان امام سجاد علیه السلام

استاد رضا الهی

استاد رضا الهی

جلسه هشتم ۰۷/۰۶/۱۳۸۸ مصادف با شب نهم ماه مبارک رمضان سال ۱۴۳۰

دریافت فایل صوتی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 8:32  توسط   | 

 

 زندگی دینی

هر شب ساعت ۹:۳۰ تا ۱۰:۱۵

مسجد خرقانی خیابان بهار بالاتر از بیمارستان امام سجاد علیه السلام

استاد رضا الهی

استاد رضا الهی

جلسه هفتم ۰۶/۰۶/۱۳۸۸ مصادف با شب هشتم ماه مبارک رمضان سال ۱۴۳۰

دریافت فایل صوتی

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 8:49  توسط   | 

 

 زندگی دینی

هر شب ساعت ۹:۳۰ تا ۱۰:۱۵

مسجد خرقانی خیابان بهار بالاتر از بیمارستان امام سجاد علیه السلام

استاد رضا الهی

استاد رضا الهی

جلسه ششم ۰۵/۰۶/۱۳۸۸ مصادف با شب هفتم ماه مبارک رمضان سال ۱۴۳۰

دریافت فایل صوتی

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 8:37  توسط   | 

 

زندگی دینی 

هر شب ساعت ۹:۳۰ تا ۱۰:۱۵

مسجد خرقانی خیابان بهار بالاتر از بیمارستان امام سجاد علیه السلام

استاد رضا الهی

استاد رضا الهی

جلسه پنجم ۰۴/۰۶/۱۳۸۸ مصادف با شب ششم ماه مبارک رمضان سال ۱۴۳۰

دریافت فایل صوتی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 16:11  توسط   |